سلام
سلام سلام سلام سلام سلام سلام در طبیعت موجودات بسیار زیادی وجود داره که دائم در حال تلاش برای زنده موندنن.طبیعتا انسان هم از این ماجرا جدا نیست.اغلب در طبیعت هر جانوری که از نظر فیزیکی قوی تر باشه شانس زنده موندنش بالاست و جانور ضعیفتر تو این رقابت شکست خورده و به احتمال زیاد میمیره.ولی مصداق چنین چیزی در انسان ها احتمالش خیلی کمه. سلام
حدود هفت میلیارد انسان الان رو کره ی زمین هستن و جمعیتی به مراتب بیشتر از این تعداد در گذشته مردن. اگه مطالب بالا رو بخوام خلاصه وار بگم این میشه که: اشتباه برخی انسان ها در گذشته این بود که قبل از علم پاسخ سوالات بزرگ زندگیشون رو دادن.حتی با حدس, کذب, تخیلات و سلایق شخصی. شاد باشید... سلام
تو این دنیا چیزهای عجیب کم نیستن ولی بعضی چیزا هستن که آدم با دیدن اونها آرزو میکنه که کاش اصلا از دم تو این دنیا نبود تا این صحنه رو ببینه.نمیدونم این حماقت بعضی آدم ها تا کی میخواد ادامه دار باشه.وقتی یه دکتر یا مهندس با این همه سابقه ی تحصیلی و بار علمی سنگین این قدر زود باوره دیگه از مردم عادی چه انتظاری میشه داشت!البته کم هستن افرادی این چنین که کفه های ترازوی علم و حماقتشون به هم نزدیک باشه ولی همین ها هم برای نسل های بعد این سوغاتی شوم رو به ارمغان خواهند برد. و اینجاست که باید تاسف خورد تاسف خورد و باز هم تاسف خورد...
شاد باشید... هر کس یه چرای بزرگی تو زندگی خودش داره,چرا تولد؟ و به دنبال اون چرای بزرگتری به وجود میاد که چرا مرگ؟برای پاسخ به این قبیل سوالات خیلی کارا میشه کرد که سعی میکنم تو پستای بعدی بهشون اشاره کنم.ولی جالب اینه که هر کسی از یه راهی به این پاسخ ها میرسه.
شاد باشید...
تمام موجوداتی که در حال حاضر روی کره ی زمین مستقرند قطعا برترین موجودات حال حاضر در کره ی زمین هستند چراکه در رقابت با سایر جانداران پیروز شده و از انقراض گریخته اند.در این میان انسان هم مستثنی نیست و جزء برترین جانداران (گونه های) حال حاضر به حساب میاد.دیدگاه اکثریت ما انسان ها به نحویست که انسان موجودی کاملا جدا از سایر جانداران هست و به همین دلیل واژه ی انسان رو به خود و حیوان رو به تمامی موجودات اختصاص داده.البته نمیشه زیاد به واژه ها ایراد گرفت مشکل اصلی در دیدگاه مردم هست که انسان رو یک طرف عالم و تمام جانداران رو طرف دیگه میبینن.از دید یک موجود زنده هیچ تفاوتی بین انسان و حیوان و حتی گیاهان وجود نداره و اگه از دید جزعیات نگاه کنیم تفاوت ها مختص انسان نیست و از این دید تمام گونه های زنده با یکدیگر تفاوت دارن.عقیده ی اینکه انسان تنها موجود عاقل هست کاملا عقیده ای غلط و نادرسته اگه منظور از عقل همون مغز باشه که در اکثریت موجودات وجود داره اما تکامل های متفاوتی در هر کدوم صورت گرفته؛ اگه منظور از عقل قدرت تفکر و حل مسئله باشه که خیلی از جانداران هم این توانایی رو دارن و همونطور که گفتم هر کدوم بنا به نیازی که برای زنده موندن دارن تکامل یافتن و انسان هم برای بقا نیاز به مغز تکامل یافته داشته که هم اکنون این گونه رو به عنوان برترین گونه ی جهان تبدیل کرده.
خلاصه ی مطلب اینه که انسان با خودخواهی خود و به واسطه ی مغز تکامل یافتش خط مرزی بین خود و تمامی موجودات زنده رسم کرده به گونه ای که به زعم خود, تمام این موجودات در تسخیر انسان قرار دارن.
هیچ دلیلی وجود نداره که انسان از حیوان متمایز باشه.
شاد باشید...
![]()
ترس از مرگ یه چیز ذاتیه که در همه هست ولی خوب طبیعیه که بعضی ها هم هستند که برای ابراز شجاعتشون اینو انکار میکنن اما همون طور که گفتم به طور ذاتی همه ی انسان ها از مرگ میترسن چون برای بقا و ادامه ی نسل این کار لازمه.این هراس وقتی برای انسان عود میگیره که به مرگ نزدیک بشه.
جدا از تلخی مرگ و لحظه ی سخت مرگ, چیزی که موجب ترس ما از مرگ میشه اینه که هیچ برگشتی بعد از مرگ وجود نداره و با مرگ سلول های مغز انسان میمیره و مرگ خاتمه ای بر حیات اون میشه که بازگشتی تو اون نیست.انسان برای غلبه بر این ترس دنبال چیزهای زیادی گشته که همه تخیلی بیش نبوده.فرقه ها و تصورات زیادی برای انکار ماهیت واقعی مرگ شکل گرفته که اون قبیل تصوراتی که در فریب مردم از حقیقت موفق بودن میبینیم که الان هم خیلی ها رو در دام خودشون گرفتار کرده و اونا رو از درک حقیقت محروم کردن.نشان دادن حقیقت به این افراد کاری بس دشوار و راحت بگم تقریبا محال هست.بهترین کار ممکن در قبال این تصورات کذب, خود به خود داره انجام میشه و اون روند رو به رشد علم گرا بودن جوامع به جای تخیل گراییست که دیر یا زود در نسل های بعد جایی برای این قبیل افکار نخواهد گذاشت و علم تنها چیزی خواهد بود که انسان ها رو به حق حقیقت طلبیشون خواهد رسوند.
شاد باشید...
![]()
از اونجا که اتفاقات دور از واقع همواره برای ما انسان ها جذاب و هیجان انگیز بوده و هست, اغلب سعی در دنبال کردن موضوعاتی این چنین داریم.در همین اواخر هم موضوعی که خیلی در بین مردم شایع شده, اندیشه ی نابود شدن کره ی زمین در سال 2012 هست.
متاسفانه خیلی ها با اینکه میدونن این چیزها کاملا کذب و تخیل هست ولی باز دست از خرافه پرستی بر نمیدارن و عمرشون رو با این قبیل اراجیف تلف میکنن.هیچ انتظاری نمیره که افراد بیسواد یا کم سواد این خرافات رو باور نکنن, بدی کار اینجاست که مردم کشور های پیشرفته هم اغلب به چنین موضوعاتی معتقدند.چه افرادی که با رواج این دروغ ها به درآمدزایی هنگفت میرسن, یکی فیلم میسازه, یکی به عنوان تحلیل گر میاد تو تلوزیون یک ساعت از وقت کلی مردم رو میگیره تا در کل بگه از همه چیز این ماجرا آگاهه و میخواد برامون تحلیلش کنه.یکی مقاله مینویسه, تو دانشگاه ها کلاسی که باید علم تدریس بشه با این اراجیف تموم میشه, کلی مجله و روزنامه به چاپ میرسه, در آینده هم تاریخ با این موضوعات پوچ نوشته میشه.
سال 2012 هم مثل سال های قبل تموم میشه و هیچ اتفاق خارق العاده ای رخ نمیده فقط شاید چشمگیر ترین چیز بعد از اتمام این سال این باشه که آمار خودکشی چند درصدی بالا میره.علتش هم این میشه که برخی از افرادی که به هر علتی قصد خودکشی داشتن, با شنیدن چنین جمله ای که "همه در سال2012 نابود خواهند شد" دست نگه میدارن تا به وسیله طبیعت بمیرن ولی وقتی ببینن که چنین اتفاقی نیافتاد تصمیم قبلی خودشون رو اجرا میکنن.
شاد باشید...
![]()
بدون شک حضور ما در روی کره ی زمین, اون هم به عنوان انسان, به قدری برای همه ی ما انسان ها عادی شده که یه جورایی هر کس به این باور و نتیجه میرسه که "من باید بودم" این باور صحیحی نیست.احتمال حضور من و شما در روی این کره ی خاکی اون هم به عنوان یک انسان به اندازه ای کم و غیر ممکنه که تصورش خیلی مشکله.
چند نمونه ی دیگه از بیشمار احتمالی که وجود داره تا یه انسان در سیاره ی دیگه به وجود بیاد رو فقط تیتروار بهشون اشاره میکنم:
تشکیل آب در سیاره- تشکیل لایه ی اوزون- وجود گاز اکسیژن- وجود تمام عناصر شیمیایی در سیاره- جاذبه ی 9/8- دمای میانگین 25 درجه- وجود آتشفشان های زیر دریایی- تشکیل مواد آلی در اقیانوس ها- به وجود اومدن عناصری چون آمونیاک در اقیانوس ها- تشکیل سیانوباکتری ها برای انتشار اکسیژن- جهش های مفید برای تشکیل جانوران خشک زی- انتخاب طبیعی- انقراض- و باز هم میلیاردها جهش و اتفاقاتی که باید صورت بگیره تا یک انسان به وجود بیاد.
البته اینایی که گفتم خیلی کم و بسیار سطحی نگرانه بودن. قضیه خیلی پیچیده تر از اوناست که ما به این سادگی بخواهیم به درک اون برسیم.تازه اگر هم به فرض محال چنین سیاره ای تشکیل و انسان در روی اون حاضر بشه غیر ممکنه که من و شما دوباره در اون سیاره هم متولد بشیم تا اینجا هم خیلی خیلی خوش شانس بودیم که الان در کره زمین به عنوان انسان حاضر هستیم.
نتیجه گیری مختصر ما این میشه که وقتی جهان تشکیل شد شانس به وجود اومدن ما خیلی به صفر نزدیک بود ولی الان که همون احتمال ناچیز کار گشا شده و ما با همون احتمال الان اینجا هستیم پس نهایت تلاشمون رو باید بکنیم تا این فرصت طلایی به بطالت تموم نشه.
شاد باشید...
![]()
خیلی ها در گذشته و برخی حتی امروزه دنبال جوابی برای این سوالند که"هدف از زندگی چیست" پست قبلی گفتم که اصلا زندگی ای وجود نداره و این واژه صرفا عنوانی برای اون تعریف بود که همنوعانمون در گذشته انتخاب کرده بودند, حالا چطور میشه چیزی که اصلا وجود نداره دارای هدف باشه؟ مقصر به وجود اومدن این قبیل سوالات تو ذهن ما, انسان های قبل از ما هستن که با اشتباهشون (که تو پستای قبلی توضیح دادم که چی بود) زمینه رو برای به وجود اومدن این قبیل سوالات در آینده فراهم کردن.
ما اگر هم فرضا بخواهیم واژه ای به اسم زندگی رو تایید کنیم, هدف از اون چیزی نیست که تا حالا به احتمال زیاد شنیدیم.اگر خیلی ها هنوز هم به واژه ی زندگی معتقدند بهتره بدونن که (فعلا) هدف از زندگی و در کل هدف از حضور هر انسان, انتقال ماده ی ژنتیکی به نسل بعد هست.به زبان ساده همون تولید مثل, که برای بقای نسل انسان و البته تمام موجودات امری ضروریه.
شاد باشید...
![]()
تعریف مشترکی که اکثر مردم از واژه ی زندگی دارن اینه که زندگی یعنی یک طیف زمانی هفتاد هشتاد ساله ای که انسان در اون قرار میگیره و با فعالیت ها و تاثیراتی که بر محیط پیرامونش میذاره ماهیت اونو تعیین و بازتاب میکنه.شاید نشه زیاد به این تعریف ایراد گرفت ولی اشکال اصلی در ذهنیتیه که از این واژه در خاطر مردم به وجود میاد.
زندگی صرفا واژه ای بیش نیست و اون ذهنیتی که ما از زندگی داریم به هیج وجه وجود خارجی نداره.راحت تر بگم, اصلا زندگی ای وجود نداره؛ زندگی رو همنوعان ما در گذشته ابداع کردن و عنوانی برای تعریف بالا قرار دادن وگرنه انسان هم یه موجود از میلیون ها موجود روی کره ی زمینه و نباید رفتاری خودخواهانه در طبیعت داشته باشه.
اگه خلاصه کنم: استفاده از واژه ی زندگی به هیچ وجه غلط نیست فقط ذهنیتی که در برخی با شنیدن این واژه به وجود میاد اشتباهه.
شاد باشید...
![]()
به عقیده ی برخی از مردم شاید حرف زدن از مرگ کار شایسته ای نباشه ولی به عقیده ی من این چیزی نیست که ما بخواهیم با فکر نکردن به اون ازش فاصله بگیریم.
دیر یا زود مرگ رو همه ی ماها تجربه میکنیم.مرگ تلخه و بسته به اینکه هرکی چطور میمیره این تلخی کم و زیاد میشه.تلخی مرگ بین موجودات یکسان نیست؛ و در این بین انسان تلخ ترین مرگ رو تجربه می کنه علت هم اینه که این انسان برتر با این مغز تکامل یافتش, بالاترین درک رو از پیرامون خودش و البته خودش داره طوریکه نزدیک ترین موجود به انسان هم در این بین فاصله ی بسیار زیادی با اون داره.برای مثال اصابت یک سنگ به سر یه انسان رو با اصابت همون سنگ به سر یه جانور دیگه ای مثل اسب رو در نظر بگیرید شاید جراحت ایجاد شده در هر دو یکسان باشه ولی احساس درد در انسان به دلیل توانایی درک بالا خیلی بیشتره.در نتیجه انسانی که گونه ی برتر جاندارانه و به حدی توانایی داره که در پاسخ به محرک ها احساس شادی یا ناراحتی کنه, نهایتا این تلخی رو هم باید شدید تر از سایر موجودات تجربه کنه.
شاد باشید...
![]()
فاصله ای که این ذهن تکامل یافته بین انسان و سایر موجودات ایجاد کرده اصلا قابل تصور نیست؛ این برتری ذهنی به مراتب خیلی با ارزش تر از برتری فیزیکیه.احتمال این که انسانی به خاطر جسته ی کوچیک و ضعیفش بمیره خیلی کمه.در نتیجه ملاک برتری بین انسان ها باید چیز دیگه ای باشه و اون چیزی نیست جز ذهن هر انسان.
هر انسانی صحیح ترین پاسخ رو در مورد زندگی وحیات و در کل مجموعه ی عالم تو ذهنش داشته باشه نسبت به سایر هم نوعانش برتره؛ وگرنه سرانجام هر چیزی تنها یه چیزه حتی تمام انسان ها و موجودات.حالا بدونی و به انتها برسی, یا ندونی و...
پس در مورد انسان ها میشه گفت هر کی ذهنش پر از جواب های معقول و صحیح به سوالا باشه نقش زنده رو (طبق متن بالا) داره؛ و هر کی جز این در ذهنش باشه همون نقش جانور ضعیفیه که تو رقابت با رقبای دیگه مرده.
شاد باشید...
![]()
حالا اشتباه چی بوده؟
اشتباه این بود که انسان به اندازه ای باهوشه که دوس نداره هیچ سوالی براش بی جواب بمونه خصوصا سوالاتی در زمینه ی زندگی و حیات.بنابراین در گذشته از طرفی علم هنوز به این سوالات پاسخگو نبود, از طرفی هم ذهن پر تکاپوی انسان به هر طریقی این پاسخ هارو نیاز داشت در نتیجه نزدیکترین راه ممکن رو انتخاب کرد که شامل حدس و گمان,تخیل,و پاسخ های سلیقه ای از برخی افراد بود که در فضای فقر علم و دانش اون زمان,حرف اول رو میزد.و چون باز علمی نبود تا این ابهامات رو رفع کنه,کم کم در ذهن مردم ترویج می یافت و به یک اصل در زندگی مردم تبدیل میشد و نسل به نسل و دهان به دهان منتقل میشد تا فراگیر میشد.
![]()

![]()
کمتر جمعی پیدا میشه که چند نفر دور هم جمع شن و حداقل قسمت کوچیکی از حرفاشون به بحث زندگی,خلقت, آفرینش وچیزایی شبیه به این مرتبط نشه.
همه در جستوجوی یافتن مناسب ترین پاسخ برای سوال {زندگی چیست؟} هستن بازم تاکید میکنم همه,حتی پیرمرد بیسوادی که جز روستای کوچیک خودش هیچ جایی رو ندیده اونم واسه این سوال جواب میخواد.اون که هیچ چیزی از علم نمیدونه قطعا هر جوابی تو دوران کودکی به این سوالش دادن رو میپذیره و چون یک عمر با اون جواب زندگی کرده اگر هم الان جواب معقولتری به سوالش بدی به احتمال زیاد اونو از ذهنش ترد میکنه.
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


